شنبه 29 آذر 1393 | | 20th December 2014
آراس اس فروشگاه عضویت تماس خانه القیادات الشیعة

3263
۰۴ مهر ۱۳۸۹
دین و معارف اسلامی ، شبهات ،

هدف از خلقت انسان چیست ؟

هدف از خلقت چیست و چرا خدا ما را خلق کرد؟

با توجه به این موضوع که عقل انسان ها محدود می باشد و در مورد بسیاری از نکات که بعلت بزرگ بودن مسئله فوق نمی توان جوابی برای آن پیدا کرد بهترین راه مراجعه به کتاب قرآن کرد . این سؤال دوجنبه دارد یکی اینکه ما برای چه خلق شدیم و جان کلام از خلق شدن چه نفعی عاید ما می شود؟ در جواب سؤال اوّل باید بگوییم ما برای این خلق شده ایم که با اختیار خودمان به مقام بندگی برسیم « و ما خلقت الجن و الانس الّا لیعبدون »‌ وقتی این مدرک عبودیت را گرفتیم ما را درعالم خلقت استخدام می کنند به سمت خلیفة اللهی که فرمود « إنّی جاعل فی الارض خلیفة » اینجاست که در آن حدیث قدسی می فرماید « عبدی اتینی حّی اجعلک مثلی » به سمت من بیا تا تو را مَثَل خودم قرار بدهم من وقتی به چیزی می گویم کن می شود توهم اراده ات اراده من می گردد. ما باید به اینجا برسیم و هدف از خلقت ما برای ما این بوده است . امّا جواب سؤال دوم که خدا چرا ما را خلق کرد و خلاصه چه نفعی به خدا می رسد که ما را خلق کند ؟ این سؤال از این جهت ایجاد شده که ما صفات خدا را نمی شناسیم . شما فرض کنید یک میلیاردر از جایی می گذرد و یک فقیر را می بیند و به او یک ۵ تومانی می دهد . آیا اگر از او بپرسید چه نفعی به تو می رسید که این ۵ تومانی را به او دادی عُقلا شما را ملامت نمی کنند؟ و او درجواب نمی گوید من برای خودم این کار را نکردم من ثرومندم و بی نیاز و غنی از اینکه با کمک به این فقیر چیزی عاید خودم شود من تفضّل کردم و به او این را عنایت کردم . خدای تعالی غنی بالذّات است . به کسی احتیاج ندارد و مخلوق هر که می خواهد باشد حتّی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و ارواحنا فداه همه محتاج به خدایند بدون خدا هیچند عدمند و وجدک ضالّند . انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید . حالا این بی معناست که از خدای غنی بالذّات بپرسیم چه عاید خودت می شود که مخلوقات را و ما بشر را خلق کردی . من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم لذا امام علیه السّلام در صحیفه سجّادیه می فرمایند : منّتک ابتداء‌ و عفوک تفضّل ما که نبودیم عدم !‌ عدم بودیم هم درست نیست عدم یعنی نبود. نمی شود بگوییم نبود بودیم ؟!! خدا بدون آنکه ما باشیم و از او تقاضا کنیم به ما منّت گذاشت و ما را بود کرد ( یا من یعطی من لم یسأله و من لم یعرفه ) این منّت است و منّت ابتدایی هم هست یعنی بدون درخواست ما و بدون کار خوب ما و اصلاً‌ بدون وجود داشتن ما . این تفضّل است اضافه بر استحقاق عنایت کردن است . حالا آن روایت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف ؛ من یک گنج مخفیی بودم خواستم شناخته شوم پس خلق را خلق کردم تا شناخته شوم . این بر فرض صحّت صدور و سند ،‌ معنایش این نیست که من خدا ( نعوذ بالله ) احتیاج به شناخته شدن داشتم ؛ نه احببت از باب افعال و در اینجا به معنای مبالغه است مثل اشغلته که یعنی د رپرداختن به آن کار بسیار جدّی بودم احببت یعنی در محبّت سنگ تمام گذاشتم به این تحوه که نبودی را بود کردم تا مرا بشناسد . اگر غیر از این باشد شناختن و نشناخن ما برای خدا چه فایده ای دارد ؟! آن هم در جایی که خود خدای متعال می فرماید : «‌ و ما قدرالله حقّ قدره » و پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: « ما عرفناک حقّ معرفتک » بعد هم فاحببت ان اعرف به معنای فاحببت ان اعبد است یعنی این محبّت را به سرحدّ کمال رساندم که بشر بنده من باشد چرا که در ذیل همان آیه شریفه و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون دارد که أی لیعرفون ، لیعبدون یعنی لیعرفون بندگی بدون معرفت نمی شود خدا شناسی یعنی بندگی نه داشتن استدلالات برای اثبات وجود خدا ، به تنهایی ! قول و حرف و استدلال خودش یک بخش از عمل است و انسان باید در عمل بنده باشد و خداهم این را برای بشر دوست داشته و شدیدا هم دوست داشته ( فاحببت ) و این دوست داشتن هم به معنای احتیاج او نیست به معنای ظاهر کردن اوّلین صفت فعل خدا یعنی محبّت است .

بر اساس آيات و روايات در زمينه حكمت و فلسفه آفرينش انسان گفته مى شود كه آدمى براى آزمايش خلق شده است. او به اين جهان آمده كه در صحنه‏هاى مختلف زندگى دنيوى و بر سر دو راهى‏ها با اختيار خود خوبى و زيبايى را انتخاب كند .از زشتى و پليدى دورى نمايد تا نتيجه آزمايش را در سراى ديگر مشاهده كند. در سراى ديگر نيكوكاران كه از عرصه‏هاى آزمون سرافراز بيرون آمده‏اند ،در نعمت‏هاى بهشتى اند . بدكاران ،در جهنم و عذاب الهى به سر مى برند. پس در حقيقت انسان به دنيا آمده است كه آزمايش شود و نتيجه آزمون را ببيند. دوم: انسان در دنيا براى عبادت خلق شده، يعنى آمده است كه عمرى عبادت خدا كند و پس از آن به سوى معشوق و معبود حقيقى سفر كند. سوم: انسان براى پيمودن سير تكامل خويش پا به اين جهان گذارده است. او آمده است كه پله‏هاى ترقى و كمال را يك به يك طى كند و خود را به كمال نهايى برساند. روشن است كه راه اوّل و دوم يعنى آزمايش و عبادت بازگشت به راه سوم خواهد بود، يعنى مى توان گفت انسان پس از آن كه از امتحان سربلند بيرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، كمال پيدا مى كند و پله‏هاى ترقى را پشت سر مى گذارد. در قرآن كريم به فلسفه آفرينش انسان اشاره شده است. در حقيقت سه جوابى كه در پاسخ گفته شد، برگرفته از مضامين آيات بود. در سوره ص مى خوانيم: «ما خلقنا السّماء و الارض و ما بينهما باطلاً ذلك ظن الّذين كفروا؛ ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آن‏ها است ،بيهوده نيافريديم واين گمان (كه جهان را بيهوده و بى هدف آفريده‏ايم) گمان انسان‏هاى كافر است».(1) اين آيه صراحتاً اعلام مى كند، خلقت جهان كه انسان جزئى از آن است ،بى هدف نيست. در سوره ملك مى خوانيم: «الّذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملاً؛ او است كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتر هستيد».(2) در اين آيه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده، در سوره ذاريات آمده است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا ليعبدون؛جن و انسان را نيافريديم مگر براى آنكه عبادت خدا را به جاى آورند».(3) هدف از خلقت انسان آن است كه در فرصت محدود زندگى دنيوى از سرمايه‏هاى وجودى خود بهره گيرد . بيش ترين سودها را به دست آورد، زيرا انسان بيهوده آفريده نشده است.

درست است كه انسان در جهان هدفى دارد و زندگى او عبث و بيهوده نيست اما خدا كه هيچ احتياجى به موجودى ندارد ،چرا جهان و انسان را آفريده است؟ مگر او به عبادت مخلوقات محتاج است و يا نتيجه آزمايش و امور را با علم بى نهايت خود نمى داند؟ پاسخ: خداوند از آن جا كه «علم» و «قدرت» و «فضل» و «جود» بى نهايت دارد، جهان و انسان را آفريده ، لازمه اين سه صفت آن است كه خلقت خداوند بهترين و كامل‏ترين آفرينش باشد، يعنى در مجموعه هستى اگر وجود مخلوقى، زيبايى و كمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق كند، زيرا عدم خلقت آن موجود، يا ناشى از عدم اطلاع و آگاهى از زيبايى آن مى باشد، يا در اثر ضعف و ناتوانى از خلقت آن است. چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بى نهايت، باز آن زيبايى را خلق نكند ،ناشى از عدم «فضل» و «جود» و بخشندگى است كه خدا از بخل منزه است . «جود» و رحمت و بخشندگى او بى نهايت است. پس جهانى كه خدا خلق مى كند، بايد كامل‏ترين صورت ممكن را داشته باشد. در مجموعه خلقت بايد انسان خلق مى شد؛ زيرا در جهان خلقت پيش از خلق انسان، ملائك بودند كه موجوداتى نورانى و پاك بودند كه خدا را همواره عبادت مى كردند. فرشتگان به دليل شرايط ويژه خلقت خود بر سر دو راهى قرار نمى گرفتند كه با اختيار خويش (در حالى كه ميل باطنى آن‏ها به جهت ديگرى تمايل داشته باشد) رضايت خداوند را انتخاب كنند. آن‏ها همواره حضور و عظمت خدا را درك مى كنند و در مقابل آن همه عظمت راهى جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستى، مى توان يك نمايش زيباتر از اين را هم تصوير كرد و آن اين كه موجودى وجود داشته باشد كه از يك طرف همانند ملائك در اوج جذبه الهى و عشق و عبادت به خدا باشد و در عين حال موانعى پيش روى او براى برگرداندن وى از مسير عشق و عبادت قرار داشته باشد. اين موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بى واسطه مى بيند . از سوى ديگر گرچه فطرت الهى او همواره در درونش وى را به سوى خوبى‏ها و پاكى‏ها دعوت مى كند ،ولى اميال حيوانى و شهوانى او قدرت فراوانى دارند. وى اين گونه خلق شده كه از يك سو با خواسته‏ها و تمايلات شهوانى و حيوانى رو به رو است واز سوى ديگر فطرت الهى اش و راهنمايى‏هاى پيامبران او را به سوى خوبى‏ها فرا مى خواند. او در عرصه‏هاى مختلف زندگى مى تواند با ايمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهى‏ها عشق به خدا را انتخاب كند . مظاهر فريبنده دنيا را رها سازد. چنين صحنه هايى از محبّت و عشق انسان نظير يوسف كه در اوج جوانى و زيبايى در سخت‏ترين صحنه آزمايش خدا را رها نكرد، براى هر كسى در طول زندگى پيدا مى شود. همواره چنين صحنه‏هايى در طول تاريخ حيات بشرى تكرار مى شود. اگر خداوند زمينه پديد آمدن چنين صحنه‏هاى زيبايى از تجلّى محبّت و عشق مخلوقات خويش را كه با اختيار كامل به سوى او مى آيند، فراهم نمى كرد ،باز جهان كامل‏ترين و زيباترين بود؟ آيا در علم و قدرت و فيض و «جود» مطلق خداوند كه اقتضاى آفرينش بهترين و زيباترين صورت آفرينش را دارد، ترديد نبود؟ آيا جاى اين سؤال از خدا باقى نمى ماند كه قدرت و علم و فيض تو مطلق بود، پس چرا زيباترين جهان را خلق نكردى؟! پس از خدا، خلقتى چنين لازم و ضرورى است و گرنه خداوند نيازى به آزمون و عبادت انسان‏ها ندارد. اگر در آيات قرآن آزمايش و عبادت به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده و كمال انسان هدف نهايى شمرده شده، اين خصوصيّات و فوائد متوجه انسان است و نيازى را از خدا بر طرف نمى كند زيرا اصولاً ذات الهى بى نياز مطلق است.

پی نوشتها : 1. ص (38) آيه 27. 2. ملك (67) آيه 2. 3. ذاريات (51) آيه 56

زور و اجبار در معناي دقيقش در وضعيتي به كار برده مي شود كه اختياري در ميان باشد . معنا ندارد كه مثلا گفته شود : ” آب به زور از آبشار به پايين ريخت ” زيرا بر اساس قوانين طبيعي بايد آب از بالا به پايين بيايد. در خصوص آفرينش انسان هم مساله به همين شكل است ، يعني هر چند خلقت انسان به نوعي خارج از حيطه اختيار و اراده او صورت پذيرفته است و هر انسان در نتيجه نوعي جبر علٌي و معلولي پا در عرصه اين عالم مي نهد ، اما در عين حال اين امر بدان معنا نيست كه براي هريك از ما انسان ها امكان اختيار و انتخاب خلقت ممكن بود اما خداوند آن را از ما دريغ نمود و ما را به زور و اكراه به عالم آورد . امكان انتخاب و اختيار زندگي در دنيا و به وجود آمدن از نظر عقل امري ناممكن و محال است . نمي توان تصور كرد كه انسان قبل از ايجاد شدن به دنيا آمدن يا نيامدنش را انتخاب نمايد تا خلقت او به زور و جبري نباشد ، زيرا اگر در مقام انتخاب قرار گرفته باشد، يعني خلق شده است و اگر خلق نشده، چيزي نيست تا بتواند انتخابي داشته باشد . اما اينكه اگر كسي نخواهد به دنيا بيايد ،بايد گفت: متاسفانه خواستن يا نخواستن او تفاوتي در نتيجه نخواهد داشت. اين امر قابل انتخاب و خواست نيست . همان طور كه امكان انتخاب وجود نداريم، امكان رد آن را هم نداريم . همواره زماني درك مي كنيم كه مي خواهيم به وجود بياييم يا نمي خواهيم كه كار از كار گذشته و به وجود آمده ايم ؛ اين امر مانند امور جبري ديگر در محدوده خواست و اختيار ما نيست . اما وقتي در اين عالم قرار گرفتيم ،ديگر داراي حياتي عقلاني و انساني هستيم . مي توانيم چگونگي و كيفيت زندگي مان را تعيين كنيم . مسير دلخواه خودمان را بر اساس هدف و غايتي كه در اين مسير مي طلبيم معين كنيم . تمام دستورات ديني براي اين است كه اين انتخاب و تعيين مسير را به درستي انجام بدهيم و به بهترين سرانجام برسيم ؛ در نتيجه اگر فردي به خاطر اينكه از اصل آمدن خود در اين عالم ناراضي است، بخواهد ادامه مسير را كه در اختيار خودش است ،به بيراهه بكشاند ، بر خلاف عقل و منطق انساني رفتار نموده است . خلقت جبري ما ارتباطي با عدل خداوند ندارد . در اين زمينه ظلمي به كسي روا داشته نشده است تا عدالت خداوند زير سوال برود ؛ اصولا عدالت در وضعيتي مطرح مي شود كه حقي وجود داشته باشد ، يعني در وضعيتي كه حقي در ميان است، مي توان گفت كه در مقام برخورد با اين حق عادلانه رفتار شده يا خير و حق هر فرد به درستي ادا شده است يا خير ؟ اما در وضعيتي كه چنين حقي وجود ندارد ،تصور رفتار عادلانه چندان معنا ندارد . فرض كنيد متخصص طراحي و ساخت رباط باشيد و در طول زندگي رباط هاي مختلفي را براي مصارف گوناگوني بسازيد ؛ حال اگر فرض كنيم رباط ها از نسل رباط هاي هوشمندي باشند كه قدرت تحليل و فكر و پردازش اطلاعات داشته و امكان ارتباط برقرار كردن با انسان ها را هم داشته باشند ، آيا معقول است مثلا رباطي كه آن را براي غواصي ساخته ايد، از شما گله مند شود كه چرا مرا رباط پرواز در هوا نساختي ؟ حتي بالاتر رباطي شاكي شود كه اصلا چه كسي به تو اجازه داد كه مرا بسازي و من دوست نداشتم كه ساخته شوم و بر اين اساس ساختن من بي عدالتي است ؛ مسلما اين ادعا گزاف است . در قبال خواست و اراده شما حقي نداشت تا شما را در برابر آن حق مسئول بداند و نحوه رفتار شما را غير عادلانه بداند ؛ البته ممكن است رفتار شما در خصوص ساختن رباط ها به صفاتي مانند عاقلانه و منصفانه و هدفمند و مانند آن يا بر عكس متصف شود اما غير عادلانه در مورد آن بي معناست .

اما اينكه آيا اين توفيق اجباري است يا به خاطر گناه حضرت آدم ؟ اولا آفرينش اجباري را با دو رويکرد مي‌توان تحليل کرد که هيچ کدام با عدل الهي منافات ندارد، زيرا اگر مراد همان نکته باشد که در ادامه پرسش توضيح داده شده که اگر آدمي خود انتخابگر ‌بود ،شايد تمايلي به آفريده شدن نداشت… در اين صورت بايد گفت: جبر و اختيار بدين معنا در جاي خود قابل طرح است که موجودي وجود داشته باشد، بعد کاري را با اختيار و يا از روي جبر انجام دهد. در حالي که انسان قبل از خلقت وجودي نداشته است تا متصف به جبر و اختيار گرديده و آفرينش او جبري يا اختيار تلقي شود. اگر مراد از جبر، جبر فلسفي و عليت باشد، يعني هر گاه علت تامه چيزي وجود يافت ،تحقق معلول ناگزيز است و چون علت تامه خلقت انسان وجود داشته ،از اين روي خلقت انسان ناگزير بايد انجام مي‌شد، جبر بدين معنا گر چه ممکن است در کار باشد، ولي منافات با عدل الهي ندارد حتي برعکس اگر با وجود علت تامه انسان‌ها آفريده نمي‌شدند ،خلاف عدل بود و تبعيض در قانون عليت بود ،چون اين سوال مطرح بود که چرا با وجود علت تامه ،معلول آن يعني انسان خلق و ايجاد نگرديد؟ دوم: بر اساس آيه خلافت الهي که فرمود: «اذ قال ربک للملائکه اني جائل في الارض خليفه؛ (1) زماني که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روي اين زمين جانشين قرار مي‌دهم» معلوم مي‌شود انسان براي احراز مقام خلافت الهي خلق شده ، ربطي به گناه آدم ابوالبشر ندارد . اگر در بهشت مي‌ماند ،باز هم نسل و ذريه او به عنوان خليفه خداوند به وجود مي‌آمدند . اين طور نيست که در پي گفته پرسشگر محترم «گناه آدم» قرار بر تکثير نسل او شده باشد، بلکه از اول قرار بود آدم و حوا خلق شود . از نسل آن خلفاي الهي در زمين به وجود آمده و در آن جا زندگي کند، از اين روي فرشتگان به خداوند عرض کردند: آيا کساني را در زمين قرار مي‌دهي که فساد و خونريزي کنند؟ خداوند در جواب فرمود: (2) من چيزهايي را مي‌دانم که شما نمي‌دانيد. مراد اين است که گر چه برخي از فرزندان آدم ممکن است باعث فساد و خونريزي در زمين شوند، ولي در ميان آن ها کساني به وجود مي‌آيند که به عنوان خليفه من در زمين هستند. سوم: بر اساس آيه: «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون؛ (3) جن و انس را نيافريدم جز براي آن که مرا بپرستند» معلوم مي‌شود فلسفه خلقت آدمي عبوديت و پرستش خداوند است، زيرا تنها راهکار تکامل بندگي خداوند است و آفرينش زمينه ساز اين تکامل است. بنابراين خلقت انسان در واقع گام و زمينه ساز تکاملي است . خداوند آدمي را براي تکامل و تعالي و کمال آفريده و عبوديت خدا نردبان اين تکامل است.

پی نوشته ها : 1. بقره (2)آيه 30. 3.بقره (2) آيه 30. 4. ذاريات (51) آيه 56.

سایت رهبران شیعه | پاسخگویی به سوالات دینی

Share



یک نظر در “هدف از خلقت انسان چیست ؟”

  1. سلام
    از جواب پیداست که تمامی مستندات موجود در این رابطه با تحلیل تلفیقی درپاسخ آمده است.خسته نباشید.
    اما دو نکته کلمه« متاسفانه » در جمله « اگر چه بیباید گفت: متاسفانه خواستن یا نخواستن او تفاوتی در نتیجه نخواهد داشت. این امر قابل انتخاب و خواست نیست . همان طور که امکان انتخاب وجود نداریم، امکان رد آن را هم نداریم . همواره زمانی درک می کنیم که می خواهیم به وجود بیاییم یا نمی خواهیم که کار از کار گذشته و به وجود آمده ایم » به معنای اینست که این پرسش واقعا پاسخ داده نشده است اگر چه بیش از این نمیدانیم یا نمیتوانیم بدانیم یا اینکه….!

نظر خود را بنویسید(comments)


دو + = 10

 

         


آيا مرگ براى كافر خير است ؟
در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه شخصى از آن جناب در باره كافر پرسيد كه آيا مرگ براى او ...





العربیة |- خانه |- درباره ما | - عضویت | - تبلیغات

پشتیبانی توسط سرورهای قدرتمند شرکت هاست ایران

Copyright © 2013 . All right reserved