تا خود صبح به راه تو قمر میریزم.
ساحل چشم من از شوق به دریا زده است! چشم بسته به سرش،موج تماشا زده است!
جمعه را سرمه کشیدیم ،مگر برگردی! با همان سیصد و فرسنگ نفر برگردی!
زندگی نیست ،ممات است تو را کم دارد! دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد!
از دل تنگ من ،آیا خبری هم داری؟ آشنا ،پشت سرت مختصری هم داری؟
منتی بر سر ما هم بگذاری ، بد نیست! آه ،کم چشم به راهم بگذاری ،بد نیست!
نکند منتظر مردن مایی ،آقا؟ منتظرهات بمیرند،میایی آقا ؟
به نظر میرسد این فاصله ها کم شدنی ست! غیر ممکن تر از این خواسته ها هم شدنی ست!
دارد از جاده صدای جرسی می آید! مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید!
منجی ما به خداوند قسم آمدنی ست! یوسف گم شده ی اهل حرم آمدنی ست!
شعر از صابر خراسانی
گرد آورنده : سعیدی
سایت رهبران شیعه : مهدویت
یک نظر در “شعر صابر خراسانی قائم آل محمد”
نظر خود را بنویسید(comments)
چهارشنبه 29 خرداد 1392 - 19th June 2013






























اشعار صابر خراسانی بوی سیب می دهد.بوی خدا.فکر نمی کردم که بعد از مرحوم آقاسی جایش دگر پر شود.ولی اشتباه می کردم.